نسل سومی

تارنمای شخصی سیدعلی علوی

خواب شیرین تیکه تیکه شدن

یه ساختمون چند طبقه بود مثل پاساژهای قدیمی وسطش خالی بود، به شکل بالکن.
من طبقات پایین تر بودم، شاید طبقۀ اول (غیر از همکف).

همرزمم، طبقۀ چهارم.

پشت بالکن پناه گرفته بودم. و هر از گاهی سرم رو بالا می آوردم و نگاه می کردم.

دوستم از اون بالا با دشمن درگیر بود. نیروهای دشمن هم هم طبقات وسط من اون بودن.

من هر از گاهی سرم رو از پشت دیوار در می آوردم و گرای نیروهای دشمن رو که سرشون رو برای زدن دوستم می آوردن بالا رو بهش میدادم و اون می زدشون.

لحظاتی بیشتر نگذشته بود که یه کنج گیر افتادیم؛
محاصره شدیم، چندتا نارنجک افتاد کنارمون.

به نارنجک ها نگاه می کردم و توی همون لحظات کوتاه بین افتادن اونها و انفجار به این فکر می کردم که تیکه تیکه شدن چه حسی داره؟ 

اونموقع نمی ترسیدم. منتظر بودم انفجار اتفاق بیفته.

از این که این چند ثانیه و این لحظات کوتاه کاملا درک شدن خوشحالم.

بوم! بالاخره منفجر شدند.
تیک تیکه شدم. همینطور که تیکه تیکه می شدم و هر تیکه ام به یک طرف پرتاب می شد از سینه به بالا هم پرتاب شد به یک طرف؛

درد نداشت؛ اصلا!
در همین حین پرتاب و همین ثانیه های کوتاه باز هم درک داشتم، همین طور که نیم تنه ام به طرفی پرتاب می شد، با چشمم می دیدم بدون هیچ خللی. تا این که همه جا تاریک شد و از خواب بیدار شدم. 

بعد از بیدار شدن هنوز حس می کنم قطعات بدنم از هم جدا شده.

یه حس خوب!

مدتیه احساس می کنم مرگ داره دنبالم میاد. چند بار حس کردم میخوام بمیرم.

اما خب انگار قصر در رفتم :))

 

دیروز رفتیم قبرستان شاه حسن لامرد، بین قبرها را سیمان کرده بودند.

قبلا نمی شد فهمید کنار قبرها دقیقاً چقدر خالی هست.

با سیمان کردن مشخص شد که دو طرف قبر سید علی بحرینی خالیه، به بانو گفتم منو یک طرف ایشون دفن کنید.

همیشه دوست داشتم اونجا دفن بشم. اما فکر می کردم کنارشون قبر باشه.

موافقین ۰ مخالفین ۰

حال همه ما خوب است؛ اما تو باور مکن

سلام

دریافت صوت:

http://bayanbox.ir/info/150308176651516480/Salammskarimi.ir

 

حال همه ما خوب است

.خلاصه هرچه همین حوالی عصمت

تا یادم نرفته است بگویم:

خواب دیده ام خانه ا ی خریده ای

بی پرده       بی پنجره      بی در  بی دیوار

میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است.!!!

اما ...

تو لا اقل گاهی _هر از گاهی_

ببین این طرفها کسی بیقرارت هست یا نه؟؟

دیگر از این همه سلام زرد شده بر آداب رفت وآمدمردمان خسته ام     

                        پس کی میآیی؟؟؟

به رویای آمدنت در این خانه قناعت کنیم؟؟؟

همه میگویند کی می آیی؟؟            

  اف از این روز های کند وطولانی

          پس کاش کسی می آمدلااقل خبری می آورد

روز احتمالا اتفاقی تازه در امتداد شب است

                         اگربا تمام وجود بخواهی روز شود

                                                         روز میشودحتما

اصلآ ،اصلا ولش کن برویم سر مطلبی ساده

                                        میبینی چه بیقراریم به خدا!!!

تو بگو چه وقت خوشی؟؟؟ 

          من که درد میکشم از دست فراق و قلیلی کلمات همین طوری

 

بیقرارم بیقرارم        میخواهم بروم      میخواهم بمانم    

   رو به همین عصر های عجیب         آدینه ی عدالت.......

راه بلد قصه ما میگفت صدای کندن گور میآید

راستی این همه چرت پرت عجیب قشنگ با ما

 چه نسبتی؟ چه ربطی؟چه حرفی دارد؟

نه اصلا باشد برای بعد

                           تو که همه جاهستی

توی بازار_ توی صف نانوایی _

 توی مزرعه های گندم فلان روستا

                                   قبول نیست آقا    دیدی گمت کردم

دیدی آب آمد و از سر دریا گذشت و تونیامدی

میان ما مگر چند رود گل آلود پر گریه میگذرد؟

            که از این دامنه تا آن دامنه که تویی

  هیچ پلی از اتصال دل نمی بینم

بعضی ها رشوه می خواهند 

   رفتگر ها عیدی     رهگذران سکوت    

                                                       دریغاعشق

به گام های کسان گمان میبرم که تویی

         دلم زسینه برون شد زبس تپید...  بیا

برهنه به بستر بی کسی مرده ام        تو از یادم نمیروی

خاموش به رسم رسا ترین شیون آدمی    تو از یادم نمیروی

گریبانی برای دریدن این بغض بی قرار         تواز یادم نمیروی

 

                  خوب کرده ای که از یادم نمیروی

 

گریه در گریه      خنده به شوق   

   گوشکن....  گوش کن

ای تو همین حوالی                    

     درجمع من و این بغض بی قرار

جای توخالی

    حالا میدانم سلام مرا به اهل هوای همیشه عصمت خواهی رساند

از نو برایت می نویسم       حال همه ما خوب است

اما تو باور نکن     

          دیدار ما به همان ساعت دلنشین نا معلوم

 

                                 خدا حافظ

موافقین ۰ مخالفین ۰

راه بر!

در اوج احتیاج، نیاز و درماندگی

در اوج در به در دنبال راه بر گشتن!

در مسیر حفظ دکلمه ای برای تمرین خطابه، یک روز صبح زود، گوشی را برداری زنگ بزنی صادق کریمی؛

و از او درباره حفظ متن ادبی بپرسی.

و او تو را حواله دهد به اشعار سیدعلی صالحی

و تو نه سیدعلی صالحی را می شناسی و نه خط و ربطش را می دانی

اما می نشینی از این خرابات مغان جرعه ها می نوشی...

 

موافقین ۰ مخالفین ۰

بی نهایت زندانی

آمار زندانیان اینقدر بالاست که نمی تواند شمرد!
زندانیان پول!
پولی که «مجبور» باشی آن را در بیاوری مثل بیگاری است در زندان!
اما پولی که با عشق دربیاید، آزادی است.
شاید به همین خاطر است که:
پولدارها معمولا گداترند. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

پدر، عشق، پسر


پسر اولش در انفجار رهپویان شهید شد.

پسر دومش را من برده بودم با دستگاه سنگ فرز، قفل درب خانه پدریمان در لامرد را باز کند.

سنگ فرز را که گذاشت روی قفل دلم آشوب شد، داد زدم: عیسی صبر کن!

می ترسیدم سنگ فرز بین حلقه در و قفل اهرم شود، صفحه اش خورد شود و چش و چال عیسی را نابود کند.

قصد داشتم دستگاه را از او بگیرم که حاجی با موتورش رسید.

او هم دلش شور افتاده بود انگار، سنگ فرز را از عیسی گرفت، قفل را برید، وسایلش را جمع کرد و خداحافظی کرد و رفت.

این پدر اهل این قرتی بازی ها نبود پیشتر!

انگار دیگر توان مخفی کردن عواطف و پذیرش ریسک آسیب دیدن پسر را ندارد.

با این کار حضور همچنانی داغ پسر در وجودش، حتی پس از ده سال هویداست.

چطور می شود؟ واقعا ده سال گذشت! جواد جان شهادت گوارای وجودت!

دوست عزیز، این غریق مرداب دنیا را از یاد نبر!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

عربستان، آمریکا و جوانک افغانستانی

رفتیم عسلویه، دیدم پیک نیک خالی است؛
10 فروردین و جمعه بود و نزدیک ظهر
جوانک افغانستانی گفت می خواهم بروم نماز دیر شد، زود پیک نیکت را بیاور!
گفتم تو کجا اذان ظهر کجا، دو ساعت مانده! گفت اذان تشعنن با تسنن فرق می کنه!
گفتم مگه زوال نیست اذان ظهر؟! نباید فرق کنه که!
بعد که کمی فکر کردم دیدم نماز جمعه شان شاید روال خاصی داشته باشد و زودتر بروند، ادامه ندادم.
گفت نماز جمعه سنت حسنه پیغمبر است، باید بروم.
و خودش بی مقدمه افزود خدا به خاطر گناهان برکتش را گرفته.
برایش ماجرای دختران خیابان انقلاب را گفتم، می دانست.
گفت: اینها اعتراض می کنند به این که چرا ایران پولهایمان را به بقیه می دهد ولی به خودمان نمی رسد! (عجب استدلالی! :)
سخن از بی حجابی رفت و باز سخن از گناه!
خواستم قلقلکش بدهم و قبله آمالش را زیر سئوال ببرم، گفتم عربستان هم رانندگی برای خانمها را آزاد کرده، خانمها را آورده وسط خیابان مسابقه دو به راه انداخته!
گفت: عربستان رفته سراغ آمریکا! هر کی بره با آمریکا خراب میشه!


موافقین ۰ مخالفین ۰

تعمیرکار تکفیری

«تیبا» مدل 90م را برده ام تعمیر. روغن هایش می پرید چه پریدنی!
هم موتور تیبا پیاده شد و هم موتور خودم. دو میلیون خرجش شد.
تعمیرکار اما آدم جالبی است، میگوید:

  • تفسیر میخوانی؟ (من گفتم المیزان و نمونه را گاهی!) گفت این ها را بگذار کنار اینها همه شرک! است. البرهان بخوان. البرهان! (انتظار تکفیر را از عمق مدینه و علمای سلفی داشتم، از یک تعمیرکار قمی نه!، چه کرده اند این ولایتی ها با ما، خدا می داند!)

  • این که آیا گاز سی ان جی به موتور ماشینت ضرر می زند یا نه را باید از کسی که کارش گاز است بپرسی. اما برای امنیتش استخاره بگیر. اگر استخاره بنی هندل را می توانی قبول کنی بده من برایت یک استخاره بگیرم.


  • استخاره که میگیری؟ (می گویم: نه) استخاره را حتما خودت بگیر. استخاره مثل نماز و زکات است، باید خودت بگیری. استخاره بلدی؟ (نه!) برو پاساژ قدس کتاب استخاره سجاد بخر. محشر است. از همان استفاده کن و حتما حتما خودت برای خودت استخاره بگیر.


  • روایات ما عجیب است. در مسئله طب ما هزاران هزار روایت داریم که عمل به آن معجزه می آورد. می دانی یکی از بندهای برجام چه بود؟ این که آقای تبریزیان باید از قم برود و در قم طب اسلامی کار نشود!
  • حتما با آقای هاشمی بعد از تعطیلات عید به باغ ما بیایید.



موافقین ۰ مخالفین ۰

بیدار خوابی

خواب من مدتهاست نظم و نسق دیگر آدمها را ندارد.

چه روزها و شبها که من در بیمارستان بی خوابی کشیدم و تلخی و لذتش را چشیدم.

این ایام هم همین طور!

تا ظهر می آیم بخوابم اتفاقی می افتد و نمی شود. شب هم ساعت یک و دو زودتر خواب نصیب نمی شود که نمی شود. صبح هم که ساعت شش زده ام بیرون.

انگار ساعتهای در خانه بودنم سهم بانوست و خدا نمی گذارد از سهم او چیزی کم شود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مملکتی در حجاب

چند زن و دختر روسریشان را سر چوب می زنند و بالای تابلو (صندوق) برق و مخابرات می روند که به حجاب اجباری اعتراض کنند.
این حق را می توان با تسامح به آنها داد چرا که از بیخ با حجاب مخالفند، حتی اگر روشنفکران یقه بدرانند که چرا با این بانوان بد برخورد شد باز هم جای تعجب نیست.
اما ... اما آن طرف ماجرا چند آخوند یقه پاره می کنند و داد بر می آورند که ای آقاااا اصلا در اسلام همچین حجاب اجباری هم که شما می گویید نیست.
که البته حرف مفت می زنند و جوابش داده شده!
از مفت بودن حرفشان که بگذریم، سئوال اصلی اینجاست که آیا اینها به لوازم حرفشان فکر نمی کنند؟
آیا به این نمی اندیشند که اگر حجاب رها شود آیا می شود استاندارد دیگری برای پوشاندن بدن زیبا و لطیف و محرک دختران خیابان های انقلاب کشور اسلامی تعریف کرد؟ آیا پوشش دیگر نقاط بدن را می توان کنترل کرد؟
همه ی همه ی اینها یک طرف.
رهبر معظم انقلاب سخنرانی می فرمایند و می گویند این بحث مسئله ی حقیری است.
عدل! در همین ایام مدیران احمق صدا و سیما برنامه دورهمی با حضور کتایون ریاحی را پخش نمی کنند، به بهانه نداشتن پوشش مناسب!
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا در این مملکت چه خبر است؟ این را دیگر کجای دلمان بگذاریم؟!!!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دمپایی سفید قشنگ

تلفن اتاق زنگ خورد.
چون کسی در اتاق نبود من جواب دادم. آقای «ر» بود. برای پیگیری کاری که قبلا با او داشتم تماس گرفته بود.
توضیحات لازم را ارائه دادم و گفتم: آقای «ر»! آقای «ح» باهاتون تماس گرفت، نبودید.
من اینجا یه دمپایی لازم دارم. گفت دمپایی برای روی فرش؟
گفتم: نه! چون من شیرازی هستم، برای رفتن به سرویس بهداشتی، و آوردن چایی و کارهای جزئی دیگر، سختم است هی کفش بپوشم و هی دربیاورم. یک عدد دمپایی پلاستیکی ساده لازم دارم.
بعد خندیدم و گفتم ما قرار گذاشتیم بیاییم یکی از دمپایی های دم در اتاق شما را برداریم شما خودتان برای خودتان بگیرید.
گفت اتفاقا یک دمپایی سفید خوب آورده ام برای خودم بیا همین را ببر!
نفهمیدم به تعارف گفت یا جدی!
اما گفتم: همین الان میام. رفتم و دمپایی را آوردم.
امروز! جلسه داشتیم. آقای «ر» برای کاری به آن اتاقی که ما جلسه داشتیم آمد.
بعد از رفتنش من هم خواستم برای کاری بیرون بروم.
دیدم دمپایی سفید پلاستیکی نیست و به جای آن یک دمپایی تیره که کمی پاره شده است گذاشته!
خنده ام گرفت. اما من این دمپایی را بیشتر می پسندم. چون تابلو نیست. تیره است. نو و کهنگی اش هم برای تفاوتی ندارد.
اما آن دوستمان چقدر دلش گیر آن دمپایی پلاستیکی سفید خوب بود؟! :))))
موافقین ۰ مخالفین ۰